خطبه حضرت علی علیه السلام درشب ضربت خوردن ایشان:
"نشسته بودم که چشمم اختیارازدستم ربودودررویافرورفتم.
رسول خدابرمن ظاهرگشت وعرض کردم:ای پیامبرخدا،ازامت توچه کجی هاوخصومت هاولجاجت هادیده ام.
پیامبرفرمود:برآنان نفرین کن.
گفتم:خداوندا،بهترازآنان به من عنایت فرماوبراب آنان به جای من شری راجانشین بساز.
معصومیتی دراین عکس هست که باعث شد نتونم ازش بگذرم گفتم همه دوستان ببینند!
گفتگو با خدا
خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم
خدا گفت : پس مي خواهي با من گفتگو كني
گفتم : اگر وقت داشته باشيد
خدا لبخند زد
وقت من ابدي است
چه سئوالاتي در ذهن داري ، كه مي خواهي از من بپرسي
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند
خدا پاسخ داد
اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند
عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند
اين كه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول مي كنند
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند
اين كه با نگراني نسبت به آينده
زمان حال فراموششان مي شود
آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنند و نه در حال
اين كه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد
و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند
خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم
بعد پرسيدم
به عنوان خالق انسان ها ، مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي بگيرند
خدا با لبخند پاسخ داد
ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد
اما مي توان محبوب ديگران شد
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد
بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد
ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوست شان داريم ، ايجاد كنيم
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد
با بخشيدن ، بخشش ياد بگيرند
ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقاً دوست دارند
اما بلد نيستند احساس شان را ابراز كنند يا نشان دهند.
ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند
ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند
بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند
و ياد بگيرند كه من اين جا هستم
هميشه
مدرسه عشق
در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند
و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده عشق آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی و به خودمی خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ ، دوزخی دارد- به گمانم !کوچک و بعید
در پی سودا نیست که ببخشد ما راو بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق، علم را با احساس و ریاضی با شعر، دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند لای انگشت کسی قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار، قلب ها خالی نشود ، از احساس
درس هایی بدهند که به جای مغز دلها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ جنگ را بردارند
در کلاس انشا هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این باز همواره نگوید :
هرگز و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران، موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق ،
کار را در کندو و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد که شبی چندین بار همه تکرار کنیم
عدل ، آزادی ، قانون ،
شادی امتحانی بشود که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر عاشق و آگه و انسان شده ایم
در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما .
شعر: مرحوم مجتبی کاشانی
در سومین سال تولد کمپین یک ملیون امضا
89سال پیش در چنین روزی برای اولین بار زنان آمریکا حق رأی گرفتند. حق رأی زنان برای اولین بار در ژوئیه 1848در آمریکا پیشنهاد شد. این پیشنهاد توسط الیزابت کدی استانتون و لوکرتیا موت ارائه شد. شارلوت وودوارت یکی از زنانی بود که در مجمع حضور داشت. او در ان زمان تنها نوزده سال داشت.
در سال 1920 زمانی که زنان موفق به کسب حق رأی شدند، شارلوت تنها از شرکت کننده زنده از سال 1848 بود که در کنوانسیون شرکت داشت. او در آنزمان هشتادویک ساله بود.
برخی از مبارزات علیه رنجهایی که زنان می بردند در اوایل قرن بیستم ایالت به ایالت موفق می شد. "پل آلیس" حزب زنان را در سراسر کشور راه انداخت و در ادامه با استفاده از تاکتیکهای رادیکال برای احقاق حق رأی زنان و برای اصلاح قانون اساسی بکار می برد. آنها جلو کاخ سفید تجمع کردند و تظاهرات و اعتصابات بزرگ راه انداختند، هزاران تن از زنان معمولی هم دستگیر و زندانی شدند.
اما بالأخره همه این مبارزات در 26 اگوست 1920 نتیجه داد و زنان توانستند به حق رأی دست یابند که این خود راه را برای مبارزه برای سایر حقوق پایمال شده زنان هموار کرد.
اما فردا سومین سالگرد تولد کمپین یک میلیون امضاست. کمپینی که زنان ملیتهای مختلف در ایران را همصدا و متحد کرد. کمپینی که در نتیجه مبارزات چند ساله زنان ایران شکل گرفت و زنان و مردان را به عرصه اعتراضات به قوانین تبعیض آمیز کشاند.
فعالان حقوق زنان در ایران به مبارزه با آپارتاید جنسی از طریق کمپین یک ملیون امضا پرداختند. جمع آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در ایران. قوانینی که در آن زن نصف مرد حق دارد، حق حضانت فرزند ندارد، حق دریافت پاسپورت بدون اجازه همسر یا پدر را ندارد، حق طلاق ندارد.
در مدت کمتر از سه سال از راه اندازی کمپین کم نبودند زنانی برای جمع اوری امضا تلاش کردند و به این بهانه مجرم شناخته شده و دستگیر و در زندانها شکنجه و مجازات شدند.
اگر مبارزات زنان امریکا برای بدست آمردن حق رأی 72 سال طول کشید یکی از دستاوردهای مبارزات زنان ایران تنها پس از دو سال و چند ماه از تولد اولین کمپین سازمان یافته از طرف زنان در ایران، این بود که بعد از سی سال مردم ایران توانستند همسر کاندیداهای خود برای ریاست جمهوری را در کنار او و در رسانه ها ببینند.
منبع خبر : مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
.
میگن این عکس ،عکس قرنه .
من دیدمش تحت تاثیرقرارگرفتم شمارانمی دونم!
عکس جنین 21 هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتیاج به عمل جراحی پیدا کرد و اگر از رحم خارج می شد ممکن نبود زنده بماند. دکتر برنر جراح این عمل بزرگ بودند و جنین را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند. در حین عمل جراحی جنین دست کوچکش را از شکافی که دکتر ایجاد کرده بود بیرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس این صحنه ناباورانه را در تاریخ ثبت کرد. دست پسرک کوچکی که برای حس قدرشناسی از رحم بیرون آمد و انگشت دکتر رابه خاطر تشکر، فشرد
بارخدایادرودفرست برمحمدوآلش وماراازخشنودترین آنان دارکه هلال ماه نوبرآنان طلوع کرده ،وپاکیزن ترین کسانی که به آن نگاه کرده،وخوشبخت ترین آنان که تورادراین ماه عبادت کنند،ودرآن برای توبه توفیقمان ده ،ازگناه نگاهدار.
صحیفه سجادیه
چندروزپیش ازکه درخیابان قدم می زدم پشت ویترین کتابفروشی که همیشه بهش سرمی زنم کتابی دیدم به نام "قاموس فرزانگی "اثرپائولوکوئیلو وترجمه آرش حجازی. متن زیزازهمون کتابه :
"وقتی بربلنداباشیم ،هرچیزدیگری راکوچک می بینیم ،افتخارواندوه مامعنایش راازدست می دهد،هرآنچه به دست آورده ایم یاازدست داده ایم،همان پایین می ماند،ازبالای کوه می بینی که دنیاچه بزرگ است وافق هایش چه وسیع."
دیروزوقتی داشتم تودنیای اینترنت ول می گشتم یه چی دیدم که باعث شدمطمئن شم ماایرانیابه مرده هامون بیشتربهامی دیم!
خبرزیرنشون میده اگه کسی بخوادتوکشورمابشناسنش بایدبمیره!!!
چاپ تصویر شاعر زنده روی کتاب ممنوع شد
بر اساس یک قانون نانوشته، ناشران کتاب های شعر نمی توانند تصویر شاعر را روی جلد کتاب چاپ کنند. البته آنطور که ناشران می گویند صورت شاعران مرده می تواند روی کتاب هایشان ظاهر شود ولی به کار بردن تصویر شاعران زنده برای معرفی کتاب هایشان امری ممنوع شمرده می شود. بر ما معلوم نیست چنین قاعده نانوشته ای از کی و با چه استدلالی به اجرا درآمده است اما از یکی دو ناشر کتاب های شعر که پرس وجو کردیم متوجه درستی خبر شدیم و هر چه می شنیدیم بر حیرت مان می افزود. ناشری که از دغدغه بدتر شدن اوضاع نشر خود نخواست نامش برده شود، گفت: «چرا اینقدر تعجب می کنید؟ طوری چشمتان گشاد می شود که انگار دارم دروغ می گویم. بله، درج تصویر شاعر زنده روی جلد ممنوع است؛ بنابراین تصویر محمدعلی سپانلو، محمد شمس لنگرودی، فرشته ساری، علی عبداللهی، و هر شاعر زنده ای که وجود داشته باشد نمی تواند روی جلد کتاب هایشان بیاید.» او اضافه کرد: «شاعران مرده مشمول لطف هستند و می توان از عکس چهره آنها روی جلد استفاده کرد. چپ و راست بودن آنها هم مهم نیست و از احمد شاملو، منوچهر آتشی، نیما و نصرت رحمانی گرفته تا قیصر امین پور و احمد منزوی را می توان استفاده کرد.» این ناشر از ذکر بقیه نام ها خودداری کرد چون به قول او «تفاوت و تبعیضی وجود ندارد و هر شاعری را که بگویید مشمول این قضیه می شود.» با خودمان فکر کردیم چرا یک شاعر نمی تواند عکس خود را روی جلد بیاورد؟ مگر شاعر در جای دیگری غیر از کتابش هم می تواند معرفی شود؟ مگر چه تعداد نشریه و روزنامه برای تبلیغ آثار شاعران داریم؟ شاعران چگونه باید به مخاطبان شناسانده شوند؟ کجا باید سیمایشان دیده شود؟ چقدر جایزه و نشست های شعری در این ملک برپا می شود؟ چرا شاعری که پول انتشار کتابش را هم خودش می پردازد، نمی تواند تصویری معمولی و با رعایت شئون مربوطه را روی جلد بگذارد؟ چرا جلد برخی کتاب ها منقش به چشم و ابرو و اشک های گداخته و دلبرکان غمگین است و در عوض شاعر نمی تواند از تصویر خود برای اعتبار بخشیدن به جلد کتاب بهره بگیرد؟ چرا جلد کتاب یک شاعر نباید از دور به واسطه تصویر شاعر معروفش معرفی شود و مخاطب را به سمت خود بخواند؟ سخن اینجاست که اگر منظور از تصویر چهره شاعر معرف صاحب اثر است و جز این نیست و هدف دیگری نیز ندارد، درج نام شاعر هم روی جلد مصداق همین معرفی است و بنابراین باید آن را هم از روی جلد برداشت. سوال برانگیزتر از همه این است که چرا این حق برای شاعران مرده وجود دارد و برای زنده ها نه؟ پس درمی یابیم که چالش اصلی به تبلیغ شاعرانی خاص مربوط نیست و آنچه موجب وضع این قانون نانوشته شده است، احتمال بزرگنمایی شاعرانی است که در قید حیات اند و امکان دارد از این طریق بخواهند از تصویر خود «استفادهء ابزاری» کنند! نکتهء دیگری که ناشری دیگر به آن اشاره کرد در مورد شاعران خارجی بود که ظاهراً با رعایت ملاحظات - در مورد زنان - منعی ندارند و می توانند تصویرنمایی شوند.
منبع خبر : سرمايه


